to be enough, to suffice, to be sufficient (for), to be adequate, to meet (one's need), to cover
to be enough
to suffice
to be sufficient
to be adequate
to meet
to cover
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
این مقدار غذا باید برای همه تکافو کند.
This amount of food should be enough for everyone.
بودجه باید برای پروژه تکافو کند.
The funds should be sufficient for the project.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «تکافو کردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/تکافو کردن